|
نشریات ومطبوعات در بیان مطالب آزادند(اصل 24 قانون اساسی ایران)
|
توسط شخصيتهاي ايراني و با حضور نماينده سازمان ملل متحد
تاسيس شد
گروه سياسي: پيش از ظهر پنجشنبه گذشته پنجاه تن از فعالان مدني، سياسي، علمي، اجتماعي و هنري گردهم آمدند تا تشكيل «شوراي ملي صلح» را با اهداف تحكيم و تقويت مباني صلح در ايران، جلوگيري از برخورد نظامي با ايران، لغو هرگونه تحريم عليه ايران و جلوگيري از تشديد آن عيني كنند.
در اين مراسم «كندت اوتسبي» هماهنگكننده مقيم سازمان ملل متحد در ايران با اشاره به پايهگذاري سازمان ملل بر سه اصل توسعه، صلح و حقوق بشر گفت: نميتوان اين سه اصل را از يكديگر جدا كرد. او با اشاره به نقش سازمان ملل در پيشگيري و جلوگيري از گسترش جنگ تاكيد كرد: اين سازمان مايل است از طريق مجمع عمومي وسيلهيي براي صلح باشد و براي حل مسائل مرتبط با صلح نميتوان به مساله حقوق بشر بيتوجه بود.
كنوت اوتسبي در ادامه تصريح كرد: ايجاد صلح فقط مرتبط با دولتها نيست بلكه مرتبط با همه مردم است. بنابراين نقش جامعه مدني در ايجاد آن مهم است. از همينرو همه نهادها در كشورهاي مختلف بايد در ايجاد صلح فعال باشند.
سخنران بعدي شيرين عبادي بود. سخنان وي با طرح اين پرسش آغاز شد كه آيا صلح به معناي نبود جنگ است؟ يعني اگر كشوري مستقيماً درگير جنگ نباشد، بايد معتقد باشيم كه مردم آن در صلح بهسر ميبرند؟ عبادي گفت: «اين نوع تعريف از صلح مربوط به گذشته است. در قرن 21 بايد صلح را بهگونهيي ديگر تعريف كرد.» شيرين عبادي با اشاره به وضعيت بيماري ايدز در كشورهاي آفريقايي گفت: اين مشكل حتي از گلوله و تفنگ هم خطرناكتر است. عبادي افزود: آيا فرقي ميكند كه كودكي در اثر عدم دسترسي به بهداشت و واكسيناسيون فوت كند يا در اثر جنگ؟
وي افزود: آيا جان دادن در گوشه خيابان به علت فقر تفاوت ميكند با كشته شدن در اثر موشك دشمن؟ عبادي سپس پاسخ اين پرسشها را اينگونه مطرح كرد: وقتي به اينگونه مسائل بينديشيم، متوجه خواهيم شد كه صلح عبارت است از مجموعه شرايطي كه انسان بتواند با آزادي و حفظ كرامت انساني خود زندگي كند.
ژيلا شريعتپناهي ديگر سخنران اين نشست با اشاره به آيات سوره مباركه والعصر گفت: خداوند انسانها را رهنمون ميكند كه در زيان به سر ميبرند، اگر عمل صالح و تقوا نداشته باشند. وي كه خود را يك دانشگاهي صلحطلب معرفي كرد از مسوولان خواست با توجه به شرايط خطير كنوني گفتوگوهاي سازنده را آغاز كنند.
جلال جلاليزاده نماينده پيشين سنندج در مجلس ششم هم با بيان اينكه يكي از دغدغههاي اصلي شاعران و نويسندگان كرد توجه به آثار زيانبار جنگ و بيان بيزاريشان از جنگ بوده است، گفت: كساني كه جنگطلب هستند نميتوانند به خواستهاي مردم جواب دهند.
ديگر سخنران اين مراسم عباس اميرانتظام بود. او تاكيد كرد: براي داشتن آرامش در كشور بايد با دنيا روابط سياسي داشته باشيم. وي افزود: مساله جنگ و صلح مسالهيي صرفاً سياسي نيست بلكه تكتك مردم با آن درگير هستند.
فاطمه معتمدآريا بازيگر سينما نيز در جمع اعضاي هيات موسس شوراي ملي صلح گفت: من پرورشيافته جنگم. زمان جنگ من پسرم را باردار بودم و تمام دغدغه من اين بود كه خشونت بيرون را به صلح، عشق و پيوند درون راه ندهم. چون وقتي جنگ بهوجود ميآيد كه پاي گفتوگو وجود ندارد.
هاشم آقاجري استاد تاريخ دانشگاه كه خود جانباز جنگ هشتساله ايران و عراق است، تصريح كرد: به نظر من مهمتر از ستايش صلح، شناسايي و برخورد با ريشهها و سايههايي است كه جنگ را هموار و توجيه ميكند.
آقاجري با اشاره به اينكه تعليق غنيسازي بايد در برابر تعليق تحريمها باشد، مخاطب صلحطلبان را «مردم» و «تصميمگيرندگان در دو طرف ماجراي درگيري» بيان كرد و افزود: بايد گفتمان صلحطلبي به يك گفتمان مسلط تبديل شود.
استاد تاريخ دانشگاه تربيت مدرس بر جداناپذير بودن شعار صلح از شعار آزادي و برابري تاكيد كرد و گفت: اگر در صلح عدالت نباشد، حقوق بشر نباشد، آن صلح پايدار نخواهد بود.
جعفر پناهي فيلمساز شهير ايراني ديگر سخنران مراسم نشست هيات موسس شوراي ملي صلح با تقسيمبندي فيلمهاي سينماي جنگ گفت: سه نوع فيلم براي سينماي جنگ وجود دارد. فيلمهايي كه در زمان جنگ ساخته ميشوند كه معمولاً تبليغاتي هستند، فيلمهايي كه پس از جنگ ساخته ميشوند كه توجيهگر جنگ هستند و فيلمهايي كه اگرچه درباره جنگ هستند اما فيلمهاي سينمايياند.
پناهي گفت: بهترين فيلمهاي تاريخ سينما، فيلمهاي انساني هستند. اين فيلمساز ايراني آمادگي خود را براي كمك به گفتمان صلحطلبي با استفاده از رسانه سينما اعلام كرد.
حبيبالله پيمان دبيركل جنبش مسلمانان مبارز هم به نقش زنان و صلحطلبي اشاره داشت و تصريح كرد: نبايد صلح را محدود به روشنفكران كرد و نيروهاي مولد را بايد درگير مساله صلح كرد.
مهندس عزتالله سبحاني ديگر سخنران اين مراسم ضرورت گفتوگو بين نيروهاي داخلي و رفع فضاي كدورت داخلي را ضرورت امروز جامعه بيان و تاكيد كرد: اگر اين نوع نگاه گروهها حذف شود بسياري از مسائل سياسي و اجتماعي ايران حل خواهد شد.
عزتالله سحابي در سخنان كوتاه خود به فعالان صلحطلب پيشنهاد داد در كنار تاكيد بر صلح در خارج روي صلح در ميان گروههاي داخلي تاكيد داشته باشند.
پايانبخش سخنان سحابي تاثيرات اقتصادي رابطه ايران و امريكا بود. او گفت: در غيبت امريكا در بازار اقتصادي ايران، اروپا و ژاپن از بازار ايران بهره زيادي بردهاند. بنابراين منافع ملي ايران ايجاب ميكند كه امريكا به عنوان رقيب اروپا و ژاپن در بازار اقتصادي ايران حضور داشته باشد. سحابي سخنان خود را اينگونه پايان داد كه تا تابوي مذاكره با امريكا شكسته نشود، تغييري در ايران تحقق پيدا نخواهد كرد.
گفتني است 72 تن از فرهيختگان جامعه لوح صلح ايران را امضا كردهاند.
مصاحبه در شهروند امروز منشر شده ست
روايت آخرين كاردار سفارت امريكا در تهران از ملاقات با آيتالله بهشتي
كيوان مهرگان
بروس لينگن آخرين كاردار امريكا در ايران يكي از ديپلماتهاي امريكايي بود كه در پي حمله دانشجويان پيرو خط امام به سفارت امريكا به مدت 444 روز گروگان گرفته شد. اخيراً سندي از ملاقات اين ديپلمات امريكايي به همراه پرشت مسوول وقت ميز ايران در وزارت خارجه امريكا با شهيد بهشتي رئيس وقت مجلس خبرگان قانون اساسي و دبيركل حزب جمهوري اسلامي منتشر شده است. انتشار اين سند پس از نزديك به 30 سال، پرسشهايي را پيرامون آن ملاقات ايجاد كرد. روايت اين ديپلمات از آن ملاقات و از آن فضايي كه به اشغال سفارت منجر شد، هنوز خواندني است. لينگن اين روزها به همراه خانوادهاش دوران بازنشستگي را سپري ميكند و برخي رويدادها را به خاطر نميآورد. بزرگترين تاسف اين ديپلمات امريكايي از فراهم نشدن ملاقات با آيتالله خميني است؛ تنها كسي كه ميتوانست از شكلگيري آن بحران جلوگيري كند. بروس لينگن با لهجه غليظ امريكايي از شهيد بهشتي و مهندس بازرگان به نيكي ياد كرد. اين گفتوگو ساعت سه بعدازظهر به وقت واشنگتن ديسي و 11 شب به وقت تهران با آرزوي بهبودي روابط ايران و ايالات متحده انجام شد.
***
* درباره ديدار شما و آقاي پرشت با آقاي بهشتي اخيراً سند و گزارش مبسوطي منتشر شده است. ميخواهم بيشتر درباره آن ديدار بدانم. آن ديدار در چه فضايي اتفاق افتاد؟
به خاطر ميآورم من و آقاي پرشت براي ديدن آقاي بهشتي به مجلس رفتيم. ديدار ما در زمان بسيار مهم و حساسي اتفاق افتاد. من فارسي نميدانستم اما آقاي بهشتي انگليسي را خوب صحبت ميكرد. گفتوگوي بسيار خوبي بود. سندي را كه از آن صحبت ميكنيد شخصاً نديدهام و جزئيات مذاكره را به خاطر نميآورم اما خود مكالمه را به دليل اهميت بسيار زيادش به ياد دارم. من و آقاي پرشت به عنوان نمايندگان دولت ايالات متحده به دنبال ايجاد دركي متقابل بوديم تا بر پايه آن روابط جديد بنيان گذاشته شوند. من به آقاي بهشتي گفتم ما (من و او) نقاط مشتركي داريم. ايشان چند وقت در هامبورگ در آلمان زندگي كرده بودند و من اولين پست خود را در همان شهر، در هامبورگ، آغاز كرده بودم.
* بعد از چندمين درخواست توانستيد با آقاي بهشتي ملاقات كنيد؟
به ياد نميآورم مشكلي به جز برنامه كاري سنگين آقاي بهشتي وجود داشت. ما تمايل بسياري به انجام مذاكره داشتيم و ميخواستيم با چهرههاي مهم رژيم صحبت كنيم. تصور ميكنم آقاي پرشت و يكي ديگر از افسران ما يك هفته قبل از مذاكره ما با ايشان صحبت كرده بودند. در هر حال هيچ مشكل عمدهيي وجود نداشت و آقاي بهشتي بسيار باز ما را پذيرفت.
* در پايان گزارشي كه براي وزارت خارجه فرستاديد به نظر ميرسد از ملاقات راضي هستيد. آيا پيشبيني ميكرديد حملهيي به سفارت رخ دهد؟
مسلماً چنين پيشبيني از سوي ما كاملاً دور از ذهن به نظر ميرسيد. البته بايد اضافه كنم در موقعيت زماني بسيار حساسي به سر ميبرديم، حساسيتي كه از زمان انقلاب ايران در فوريه همان سال آغاز شده بود. ما به خوبي ميدانستيم بعضي از اعضاي داخل رژيم به هيچوجه ديد مطلوبي نسبت به امريكا به خصوص بعد از پذيرفتن شاه براي معالجات پزشكي در آن كشور ندارند. ما از وجود چنين ريسكي آگاه بوديم زيرا سفارت امريكا سابقاً در فوريه همان سال براي چند ساعت به تصرف انقلابيون درآمده بود. بنابراين حساسيت زمان امري واضح و آشكار بود اما پس از ملاقاتهايي كه در طول يك هفته با مقامات ايراني از جمله نخستوزير، آقاي بازرگان، وزراي دفاع و خارجه و آقاي يزدي داشتيم به هيچ وجه حمله به سفارت را پيشبيني نميكرديم. در اين مذاكرات من و آقاي پرشت كه به تازگي از واشنگتن آمده بودند، دولت ايران را از تصميم ايالات متحده درباره پذيرفتن شاه براي معالجات پزشكي آگاه كرديم. خوب به خاطر ميآورم كه از سوي نخستوزير به ما اطمينان داده شد كه ايشان همه تلاش خود را در جهت تامين امنيت كارمندان سفارت، به خصوص پس از پذيرفتن شاه در امريكا به كار خواهند بست. اين جمله را دقيقاً به ياد ميآورم كه گفتند: «همه تلاش خود را به كار خواهيم بست.» هفته بعد از مذاكره همچنان نشانههايي مبتني بر بهبود امور به چشم ميخورد و ما تقريباً مطمئن شديم اوضاع رو به بهبود است. در صحبتهايم با آقاي بهشتي، ايشان همواره به اين نكته اشاره ميكردند كه حساسيت بسيار زيادي در ميان افكار عمومي ايرانيان در قبال پذيرش شاه از سوي ايالات متحده وجود دارد اما ما جلسه را در حالي ترك كرديم كه تا حد زيادي اميدوار بوديم دستكم چهرههاي حاضر در جلسه، كه آقاي بهشتي درصدر آنها قرار داشت، اهداف ايالات متحده را درك كردهاند. ما ميدانستيم مردم ايران درباره شاه سابق بسيار حساس هستند و از طرف ديگر هم آگاه بوديم براي آرامسازي و بهبود امور نياز به وقت داريم. اما اطمينان آقاي بهشتي و مواضع نسبتاً متعادل و ملايم آيتالله خميني اميد به غلبه بر مشكلات را در ما افزايش داد. پس از آن جلسه من هرگز آقاي بهشتي را مجدداً ملاقات نكردم اما روز پنج نوامبر يك روز پس از محاصره سفارت من با ايشان تماس گرفتم. او گفت من به شما اخطار كرده بودم كه حساسيت موجود درباره شاه تا آن درجه است كه ممكن است باعث بروز مشكلاتي شود. حتي مكالمه آن روز من و آقاي بهشتي به گونهيي بود كه من مجدداً به حل و فصل مسائل به نفع هر دو دولت ايالات متحده و ايران اميدوار شدم.
* در گزارش شما آمده است كه ايالات متحده شاه را تنها به عنوان يك بيمار پذيرفت. با وجود اينكه آقاي بهشتي به شما در مورد شاه تذكر و هشدار داده بود، چرا دولت شما چنين ريسكي را پذيرفت؟
زماني كه من با آقاي بهشتي صحبت كردم وقتي بود كه يك هفته قبل از آن آقاي بازرگان از پذيرفته شدن شاه در امريكا اطلاع داشت. بنابراين ما براي كسب اجازه دست به مذاكره نزديم. در صحبتهايم با آقاي بازرگان و آقاي يزدي تاكيد كردم پذيرفتن شاه تنها به دلايل پزشكي و انساندوستانه انجام ميشود. ما اين كار را در حالي انجام داديم كه از خطراتش آگاه بوديم اما در برابر شاه به عنوان يك انسان و به عنوان رهبر سابق كشوري كه با آن روابط دوستانه داشتيم، احساس وظيفه ميكرديم. من از سوي دولت ايالات متحده موظف بودم دائماً به اين نكته تاكيد كنم كه پذيرفتن شاه تنها پذيرفتن يك رهبر سابق است و نه شخصي كه داراي قدرت است؛ اينكه دولت ايالات متحده به دنبال ايجاد روابط با رژيم انقلابي ايران است و رژيم را پذيرفته است اما به خاطر سابقه طولاني روابط شاه با امريكا، نسبت به پذيرفتن او براي انجام معالجات پزشكي احساس دين و وظيفه ميكند. همواره اذعان كردم امريكا به دنبال بازگرداندن شاه به قدرت نيست و معتقد است نقش او در ايران به اتمام رسيده و اينكه ما دولت جديد ايران را به رسميت ميشناسيم و براي شاه، آينده سياسي در ايران به عنوان يك رهبر تصور نميكنيم. به نظر ما منافع مشترك ايران و امريكا اقتضا ميكرد كه در شرايط جديد آن دوران به دنبال ايجاد روابط جديد باشيم.
* در گزارش شما آمده است كه بين افكار عمومي درك درستي از انقلاب ايران وجود نداشت و آقاي بهشتي هم در اين زمينه هشدار داده بود. چرا نتوانستيد رهبران ايران را متقاعد كنيد كه پناه دادن به شاه پناه دادن به يك رهبر سياسي نيست؟
اگر از من بپرسيد چرا نتوانستيم بايد بگويم به شدت آرزو ميكنم اي كاش ميتوانستيم! زيرا متقاعد شدن رهبران سياسي رژيم بسيار در جهت منافع و مصالح دولت ما بود. در تمام طول بهار و تابستان آن سال ما همه تلاش خود را در جهت متقاعد كردن رژيم به قبول اين حقيقت كه پذيرفتن شاه به هيچوجه به معني دست داشتن يا تلاش در جهت بازگرداندن او به تاج و تخت نيست، انجام داديم. در حقيقت هر نوع تلاش در آن جهت برخلاف مصالح دولت ما و مسلماً دولت شما بود. تنها پاسخي كه ميتوانم به سوال شما بدهم اين است كه تنها كسي كه بايد به اين سوال پاسخ دهد، رهبر انقلاب، آيتالله خميني، است. من به عنوان نماينده دولتم و همچنين ساير اعضاي دولت، هيچكدام در مقام تصميمگيري براي دولت و ملت ايران نبوديم. ايشان خود بايد براي خويش تصميم ميگرفتند. همه آنچه ما ميتوانستيم انجام دهيم تاكيد بر اين نكته بود كه پذيرفتن شاه، صرفاً به دليل معالجات پزشكي بود. با قاطعيت اعلام ميكنم در ميان اعضاي دولت امريكا در آن زمان، هيچ عضوي خواهان يا مبلغ بازگرداندن شاه به قدرت در ايران نبود. اولين محاصره سفارت امريكا در فوريه اتفاق افتاد كه پس از آن تنها با كمك آقاي يزدي توانستيم به سفارت بازگرديم. از آن زمان به بعد همه اقدامات و سخنان ما در جهت شفافسازي اين حقيقت بود كه دولت ايالات متحده، رژيم و دولت انقلابي ايران را پذيرفته و آماده برقراري روابط جديد بر پايه حقايق جديد است. پس از اولين محاصره سفارت، ما همواره بر به رسميت شناختن تغييرات سياسي در ايران پافشاري كرديم. اين تغييرات شامل خروج شاه از ايران و پايان نقش او به عنوان يك رهبر سياسي در آن كشور ميشد. پس از پذيرفتن شاه، با وجود تمايل بسيار زياد ما به مذاكره و ملاقات با آيتالله خميني، ايشان حاضر به ملاقات نشدند و ما هرگز به وقوع چنين ملاقاتي اميدوار نشديم. با تاسف بايد بگويم ايشان ملاقاتي را رد كردند كه ما بسيار به آن نياز داشتيم و قصد داشتيم مستقيماً به اطلاع برسانيم كه دولت ايالات متحده آماده ادامه روابط و حركت به سوي آيندهيي روشن در زمينه روابط دو كشور است. بازگرداندن شاه براي ما امري محال به نظر ميرسيد و ما خواهان شروع روابط جديد با ايران بوديم.
* در كتاب آقاي سوليوان و در گزارش شما آمده است كه ايرانيان همواره نسبت به كشورهاي خارجي ظنين هستند. در مدت پيروزي انقلاب، امريكا هيچ حسننيتي براي ادامه روابط با ايران از خود نشان نداد كما اينكه سه مساله عدم درك درست از انقلاب، مسائل تجاري و نظامي لاينحل باقي ماندند. با اين اوصاف چگونه توقع داشتيد راه دادن شاه را يك حادثه عادي تلقي كنند؟
فكر نميكنم هيچ مسوول ديگري به اندازه من در جهت حل و فصل مسائل و تنگناهاي موجود در زمينه روابط دو كشور تلاش كرده باشد. تلاش براي پايهريزي روابط جديد با ايران، حكمي بود كه من براي اجراي آن به ايران فرستاده شده بودم. در ماههاي پس از ورودم به ايران همواره از جهات مختلف دلگرم و مطمئن ميشدم كه درك رو به رشدي از اهداف طرفين در حال شكلگيري است. من همه تلاش خود را به خصوص در زمينه مسائل مربوط به تسليحات نظامي، كه در آن زمان مساله مهمي بود، به كار بستم. براي ماههاي متمادي ما سخت مشغول يافتن راهي براي حل مسائل مربوط به تسليحات نظامي و همچنين مسائل مربوط به روابط بازرگاني ايران و امريكا بوديم. اما براي حل اين مسائل نياز به اقدامات متعددي بود. اين مسائل بسيار عملي و بزرگ بودند. من به همراه ساير كارمندان سفارت و همچنين آقاي يزدي به راهحلهايي رسيده بوديم و تصور ميكرديم در زمينه ايجاد درك متقابل پيشرفتهايي نيز داشتهايم. يكي از دستاوردهاي تلاشهاي آن روز ما، خوشبختانه ميتوانم بگويم اين بود كه در پي آزادي ما پايههاي رفع مشكلات و مسائل نظامي به خوبي بنيان نهاده شد.
مساله تسليحات نظامي، مساله بسيار عمدهيي بود و ما همواره در پي يافتن راهحلي براي آن بوديم. اگر امروز از آقاي يزدي بپرسيد حتماً تاييد خواهند كرد كه ما به پيشرفتهاي چشمگيري دست يافته بوديم. متاسفانه امكان طرح چنين پرسشي از آقاي بازرگان وجود ندارد. در دوران نخستوزيري ايشان، پيشرفتهاي زيادي در زمينه درك متقابل به دست آمد و من براي ايشان كه نمونه يك ايراني اصيل بودند، همانگونه كه آقاي بهشتي نمونه ديگري بودند، بسيار احترام قائل بودم. من بسيار تحتتاثير شخصيت آقاي بهشتي قرار گرفتم. او ميتوانست انگليسي را با لهجه عالي صحبت كند و اين باعث ميشد بتوانيم منظور يكديگر را بفهميم. خبر كشته شدن ايشان هنگامي كه در گروگان بودم به دستم رسيد. اين اقدام تروريستي عليه آقاي بهشتي، آينده رهبري سياسي رژيم را با يك خلاء عظيم، كه تنها وجود ايشان ميتوانست آن را پر كند، مواجه كرد.
چند سال بعد مطلع شدم آقاي بازرگان بر اثر حمله قلبي در سوئيس از دنيا رفتند، در حالي كه قصد سفر به امريكا را داشتند. شايد در آن زمان هيچ كس به اندازه من از اينكه نتوانستيم مقامات رژيم را متقاعد كنيم كه شاه تنها به عنوان يك چهره به تاريخ پيوسته پذيرفته ميشود و نه چهرهيي كه بتوان آينده سياسي برايش متصور شد، متاسف نبود و همچنين از اينكه نتوانستيم به مقامات رژيم بقبولانيم كه ما پذيرفتهايم آينده ايران، طبق يا بهرغم ميل ما، در دستان انقلابيون خواهد بود. اين حقيقت آن زمان بود؛ همچنان كه حقيقت زمان حال نيز هست. يافتن و پايهريزي بنيانهاي گفتوگو و ديالوگ بين دو دولت امريكا و ايران همواره تا به امروز آرزوي من بوده است. روابطي كه در آن مصالح و منافع هر دو ملت، كه مشتركات بسيار دارند، رعايت شود. تقريباً 30 سال است كه ميان دو كشور هيچ مذاكره رسمي انجام نشده است و اين به نظر من كاملاً بيمعني است. اميدوارم تا زمان انتخابات آينده كه در ماه نوامبر انجام ميشود، شاهد تغييراتي در جهت بهبود روابط باشيم. پايان دادن به خصومتها و تهديدهاي 30 سال گذشته امري سخت است كه زمان بسيار ميطلبد اما بايد قدم در اين راه بگذاريم زيرا ماندن در شرايطي كه اكنون در آن به سر ميبريم كاملاً بيمعني و غيرمعقول است.
*آيا به نظر شما پذيرش شاه يك خطاي استراتژيك نبود؟
به نظر من پذيرفتن شاه خطا نبود بلكه خطا از جانب دولت انقلابي بود كه نتوانست هدف امريكا را از پذيرش شاه درك كند. نميتوان به گذشته بازگشت و آن را تغيير داد. اين اتفاق با پذيرفتن شاه براي معالجات پزشكي پايان پذيرفت اما اينكه چرا مقامات رژيم نخواستند اين اتفاق و دليل آن را بپذيرند مشكلساز شد. در پاسخ به سوال شما كه پرسيديد آيا پذيرفتن شاه يك خطاي استراتژيك بود يا نه، بايد بگويم نميتوان به ديپلماسي اينگونه ساده نگريست. ديپلماسي بين كشورها شامل افراد مختلفي ميشود كه در اتخاذ تصميم نهايي نقش دارند. رئيسجمهور وقت امريكا، جيمي كارتر، به خوبي ميدانست اتخاذ آن تصميم در آن دوره زماني حساس، خطراتي را به همراه خواهد داشت اما نهايتاً شاه را پذيرفت. اكنون ميتوان گفت اگر ايالات متحده شاه را نميپذيرفت شايد من و همكارانم در آن بحران گروگانگيري، كه نمونه بارز نقض حقوق بشر بود، گرفتار نميشديم و آزاديمان سلب نميشد. اما من به عنوان سخنگوي دولت و ساير همكارانم دليلي براي طرح اين موضوع نميديديم. در آن برهه از زمان كاري را كه به نظر درست ميرسيد، انجام داديم و عواقب آن تصميم نيز به طور خود به خود اتفاق افتاد. معتقدم دولت ايالات متحده در برابر عواقب آن عمل مسووليتي برعهده ندارد.
*آيا قبل از حادثه گروگانگيري و هنگام مذاكره با بهشتي، با ديگر رهبران ايران به جز اعضاي دولت موقت، مذاكره و ديدار داشتيد؟
تنها آقاي پرشت با آقاي منتظري ديدار كرد. در تابستان آن سال من نتوانستم با چهرههاي سرشناس مذهبي انقلاب ايران ديدار كنم و از اين بابت متاسفم چون معتقدم ما بايد با رهبران مذهبي انقلاب بيشتر مذاكره ميكرديم. من تقريباً با همه وزراي دولت موقت صحبت كردم، از جمله وزير دفاع. اما تا بعد از محاصره سفارت، آقاي قدوسي را نديدم. تا قبل از چهارم نوامبر 1979 از سوي دولت ايالات متحده موظف بودم با هر تعداد از چهرههاي قدرتمند رژيم كه ميتوانستم، صحبت كنم و همواره در مذاكراتم بر اين نكته پافشاري كنم كه امريكا انقلاب ايران را پذيرفته است و هيچ قصدي براي بازگشت به گذشته ندارد. ما آمادگي داشتيم تا همهجانبه با انقلاب و رژيم انقلابي وارد تعامل شويم. شما معتقديد ميتوانستيم در اين زمينه حسننيت بيشتري نشان دهيم اما بايد اضافه كنم در آن زمان ما همگي در وقت اضافه به سر ميبرديم و سعي داشتيم از زمان مانده حداكثر استفاده را در جهت تغيير ببريم و از عواقب نامطلوب پذيرفتن شاه در امريكا جلوگيري كنيم. حتي گاهي امور مطلوبتر از آنچه انتظار داشتيم پيش ميرفت و ما اميدوار شده بوديم كه شرايط تحت كنترل درآمده و امكان حركت به جلو فراهم شده است. در هر حال به خاطر نميآورم با هيچ يك از رهبران مذهبي ديدار كرده باشم.
براي مثال شخصاً با منتظري يا طالقاني(يكي ديگر از رهبران فعال انقلاب) ملاقات نداشتم. هرگز فراموش نميكنم سپتامبر آن سال كه در بازگشت از واشنگتن توانستم در مراسم يادبود طالقاني، كه از حمله قلبي درگذشت، شركت كنم. مراسم در محوطه دانشگاه برگزار شد و عده زيادي از شخصيتهاي ديپلماتيك براي بزرگداشت آن شخصيت بزرگ كه در آن زمان بسيار عزيز و محترم بود، در آن شركت كرده بودند.
*آيا شما هم مانند آقاي سوليوان معتقديد گروگانگيري يك توهين ملي به امريكاييها بود؟
بله، حمله به سفارت امريكا يك تراژدي بزرگ بود كه از آن زمان تاكنون با آن دست به گريبان هستيم. حمله به سفارت و گروگانگيري افراد يك اشتباه فاحش بود. اين حركت گروگانگيران، نقض آشكار حقوق بشر برخلاف سنتهاي فرهنگي ايراني و زير پا گذاشتن مناسبات ديپلماتيك بود. به اعتقاد من و البته بسياري ديگر، حمله صدام حسين در 1980 از عواقب ناخواسته حمايت دولت ايران از گروگانگيري بود. دولت ايران نبايد به آنچه عدهيي از دانشجويان كه خود را پيرو امام ميدانستند، دست زدند و حادثه گروگانگيري را آفريدند، تن درميداد.
در تاريخ وقايع ديپلماتيك بسيار نادر است كه دولتي از فعاليتهاي عدهيي ناراضي سياسي، عدهيي دانشجو كه اصول ديپلماتيك و حقوق بشر را زير پا ميگذارند، حمايت كرده و بر آن مهر تاييد بزند.
در هر حال گروگانگيري در سفارت امريكا و استفاده از گروگانها در جهت پيشبرد اهداف سياسي از هر لحاظ اشتباه بود. مردم و دولت شما از آن زمان تاكنون تاوان آن خطا را پرداختهاند، همانطور كه دولت و مردم امريكا و به خصوص 53 گروگان در اين حادثه متضرر شدند.
*در مقايسه با كودتاي 28 مرداد، كدام حادثه وخيمتر بود؟
به خاطر دارم هنگامي كه در طول 444 روز گروگانگيري سفارت در انفرادي به سر ميبردم، روزي يكي از گروگانگيران در سلول مرا زد و وارد سلول شد و با من شروع به صحبت كرد.
از موقعيت استفاده كرده از او پرسيدم آيا ميداند عواقب و هزينههاي انساني و سياسي اين گروگانگيري چه خواهد بود. دولت شما 53 ديپلمات امريكايي را به گروگان گرفته بود و به طرق مختلف از آنها سوءاستفاده ميكرد و اين برخلاف اصول ديپلماتيك و همچنين روابط دوستانه دو دولت در گذشته بود. از او پرسيدم چطور توانستند اين كار را انجام دهند؟ او در جواب گفت: «براي شما هيچجاي گله و شكايت وجود ندارد زيرا شما همه كشور ما را در 1953 به گروگان گرفتيد.» و اين اعتقادي بود كه اغلب چهرههاي سياسي ايران در آن زمان نسبت به كودتاي 1953 داشتند. به خوبي ميدانم اقدام دولت ايالات متحده در بازگرداندن شاه و براندازي دولت مصدق، از سوي بسياري از ايرانيها اقدام نادرستي به شمار ميرود، اگرچه همين جا بايد اضافه كنم كه همه ايرانيها نسبت به آنچه ما در ايران انجام داديم، ناراضي نبودند. واضح است امريكا به تنهايي در ايران كودتا نكرد در واقع بدون همكاري پارهيي از ايرانيان در داخل سيستم سياسي ايران اين امر امكانپذير نبود. نهايتاً اين اتفاق افتاد و هزينه عواقبش را دو دولت ايران و امريكا بيش از 50 سال است كه ميپردازند، اما به نظر من نميتوان حادثه گروگانگيري را اينگونه توجيه كرد.
*نهايتاً آيا به نظر شما كودتا اقدام معقولي بود؟
تصور ميكنم ابتدا بايد واژه معقول را معني كنيم. از نظر ما كودتا اقدام غيرمعقولي نبود. به خاطر بياوريم كه در آن زمان در اوج جنگ سرد به سر ميبرديم و دو دولت امريكا و انگليس نگران حضور حزب توده در ايران و روابطش با دولت مصدق بودند. قدرت گرفتن دولت مصدق و حزب توده در ايران خطر حضور شوروي، كه در آن زمان رقيب اصلي ما در جنگ سرد بود، را در منطقه افزايش ميداد. مجموعه شرايطي كه در پايان جنگ سرد، حساسيت بسياري از دولتها و نگرانيها را درباره آينده شوروي و قدرتي كه ميتوانست با وجود دولت مصدق بهدست آورد، برانگيخت، باعث وقوع كودتا شد. به نظر من نميتوان اين دو واقعه را با هم مقايسه كرد زيرا هركدام در بستر شرايط سياسي زمانه خود اتفاق افتادهاند.
از موقعيتي كه در اختيار من گذاشتيد بسيار متشكرم. از اينكه با شما و با ملت ايران كه احترام زيادي برايش قائلم گفتوگو كردم بسيار خوشحالم. در آرزوي روزي هستم كه دو ملت ايران و امريكا بتوانند آنگونه كه شايسته است دوستان حقيقي و همپيمانان طبيعي باشند.
این مطلب در روزنامه های ایران غیرقابل چاپ تشخیص داد شد.
نگاهي به آخرين آراء و انديشه هاي مهندس مهدي بازرگان
غروب بُت ها
محمد صادقي
مهندس مهدي بازرگان يكي از شخصيت هاي برجسته در تاريخ معاصر ايران و از ستون هاي جريان نوانديشي ديني در ايران به شمار مي آيد كه در سال هاي پاياني زندگي اش نيز هم چون دوران جواني و ميانسالي پويا و پركار بود و با نگاهي ديگر و طرح موضوعي تازه جريان نوانديشي ديني در ايران را به چالشي جدي فراخواند، و در شامگاه زندگي خويش، هم چون بامدادي بر آسمان انديشه در ايران طلوع كرد.
بازرگان در نخستين سال هاي دهه 1340 و در سال هايي كه در زندان شاه بسر مي برد، سخنراني هايي را با عنوان «بعثت و ايدئولوژي»1 ترتيب داد تا با وجود انديشه هاي درخشان در دنياي نو بتواند بر اساس جهان بيني اسلامي به پايه ريزي يك ايدئولوژي بپردازد كه در مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي به كار آيد و پاسخي باشد به نياز مردم، و بويژه دانشجويان و جوانان ايران كه پس از گذشت چند سال از كودتاي 28 مرداد 1332 در انديشه دگرگوني تازه اي بوده و وضع موجود را بر نمي تابيدند. پس از چندي دكتر علي شريعتي پا به ميدان نهاد، هرچند وي آغازگر انديشه اسلام سياسي يا نوانديشي ديني در ايران نبود اما به سرعت توانست به نبض تپنده اين حركت تبديل شود. او از كاركرد و نقش دين به عنوان مهمترين جزء سنت در ايران آگاهي داشت، از اين رو در پيوندي شگفت انگيز با جامعۀ زمان خويش به نقد و بازنگري در انديشه هاي ديني، آزاد سازي دين از بند جهل و ستيز با باورها و سنت هاي خرافي پرداخت (البته قصد داوري انديشه هاي اش را ندارم ولي بي ترديد همه آثار و انديشه هاي اش سودمند نبودند) و سرانجام نيز به اسلام انقلابي رسيد. شريعتي كه انگار احساس مي كرد به پايان همه راه هاي اين جهاني رسيده است! با تزريق شور و هيجان به جامعه زمان خويش در آماده ساختن آن براي بر هم زدن وضع موجود سخت كوشيد (تا سرانجام پيوند دين و دنيا در يك دگرگوني بزرگ انجام پذيرد) ولي مرگ زود هنگام اش، اين فرصت را به او نداد تا نتيجه انديشه هايش را ببيند هرچند به عبارتي پيش از ديگران آن را ديده بود و درباره فرداي آن نيز انديشيده بود (در كتاب امت و امامت به اين موضوع اشاره دارد)... اما بازرگان اين فرصت را يافت تا در دگرگوني هاي آينده نقشي را عهده دار شود و هم چنين مجال يابد به بازنگري و بازانديشي پيرامون انديشه هاي خويش بپردازد.
اگر نيك بنگريم، نخستين بار وي در سال 1364 و در جشن مبعث انجمن اسلامي مهندسين با عنوان «ناگفته هاي بعثت» به سخنراني پرداخت و در آن سخنراني موضوع حكومت يا مديريت جامعه در چارچوب آيه بعثت و رسالت پيامبران را با دقت بررسي نموده پرسش هاي خويش را پيرامون اين موضوع قرار داد. بازرگان با بسياري از انديشمندان ايراني متفاوت است و تفاوت بارز او با ديگران نگاه كاربردي اش به موضوع هاي مختلف است و در سراسر زندگي اش كمتر به سراغ موضوع هايي رفت كه در عرصه عمل به كار نيايد، و نسبت به موضوع هايي مانند تجدد،استبداد ستيزي و... حساسيت بسياري از خود نشان مي داد و از پرداختن به موضوع هاي نظري و فلسفي كه چندان به كار جامعه نمي آمدند پرهيز مي نمود، البته در سال هاي پاياني زندگي اش جستارهاي نظري و فلسفي را در جهت حل مشكل هاي نظري و عملي به شدت جدي گرفت و پرسشگرانه تر از هميشه به نقد،بررسي و پژوهش پيرامون مسائل جامعه پرداخت، به اين خاطر همواره از موثرترين انديشمندان زمان خويش به شمار مي آمد.
بازرگان سرانجام در سال 1371 و در جشن مبعث انجمن اسلامي مهندسين سخنراني بسيار مهم و تاثيرگذار خويش را انجام داد، عنوان سخنراني «آخرت و خدا،تنها برنامه بعثت انبياء» بود كه واكنش هاي متفاوتي را در پي داشت. انجمن اسلامي مهندسين در تابستان 1372 نسخه اي از متن سخنراني را براي برخي از انديشمندان و صاحب نظران فرستاد تا نظر خويش را پيرامون متن سخنراني ارائه نمايند و فراخواني هم بود تا در سمينار نقد و بررسي اين سخنراني كه در نيمه دوم سال 1372 برگزار گرديد، شركت كنند. و جالب تر آن است كه دكتر عبدالكريم سروش بر روي برگ دعوتنامه انجمن اسلامي مهندسين براي شركت در سمينار چنين نوشت:(دوستان عزيز، احتراما" جزوه ضميمه را مطالعه كردم. لب رأي ارائه شده در اين دفتر را موافق حق و صواب يافتم و از آن بهره بردم و نشر آن را براي پيشگيري و بل درمان انحراف خطرناكي كه در فكر ديني پيش آمد، سودمند مي دانم. خداوند توفيق مؤلف بزرگوار اين دفتر را در باز نمودن راه عدل و حق افزون تر گرداند.)2 وي در سخنراني خويش در مراسم درگذشت مهندس بازرگان نيز از نگرش تازه او سخن گفت: (بازرگان كه خود روزگاري مفتون ايدئولوژي انديشي ديني بود، با مرگ خود بر آن فكر مهر خاتمت زد. مرگ او نماد مرگ آن انديشه است...)3
بازرگان پس از سمينار نقد و بررسي سخنراني اش، واژه «تنها» را از عنوان آن بر مي دارد و در اختيار انجمن اسلامي مهندسين قرار مي دهد و انجمن هم تصميم مي گيرد تا متن سخنراني را همراه با نظرهاي منتقدان و صاحب نظران منتشر كند و با وجودي كه بازرگان تغييري در پيام و اصل سخنراني نمي دهد، انجمن اسلامي مهندسين باز هم در خرداد 1373 متن سخنراني را براي بررسي بيشتر از سوي صاحب نظران براي آنها ارسال مي نمايد! و به اين ترتيب كتاب پس از درگذشت بازرگان منتشر مي شود.
در كتاب «آخرت و خدا،هدف بعثت انبيا» موضوع انتظار از دين مطرح شده است و پرسش هايي درباره آن شكل گرفته است، كه آيا دين براي دنياي بهتر آمده است؟ و بازرگان مي كوشد با توجه به قرآن، آيات بعثت و رسالت پيامبران به بررسي موضوع بپردازد كه آيا اديان تنها براي ساختن دنيايي بهتر آمده اند يا به هر دو (دنيا و آخرت) نظر داشته اند و يا اينكه به خاطر خدا و آخرت آمده اند و در اين صورت چه نظري نسبت به دنياي ما داشته اند؟...بازرگان در اين باره مي گويد: (...چنانچه آخرت و خدا را برنامه اصلي بعثت انبياء بدانيم و امر و اصلاح دنيا هدف و وظيفه اديان الهي نباشد، ديگر ايراد و نقصي براي اديان نخواهد بود كه گفته شود در اصول و احكام دين، همه مسائل و مشكلات زندگي و دستورالعمل هاي جامع و كامل سياسي و اجتماعي و اقتصادي مورد نياز جوامع وجود ندارد. يا بگوييم كه يك ايدئولوژي صرفا" ديني مي تواند به لحاظ سياست و مديريت و اقتصاد يا به طور كلي دنياشناسي و جهان بيني انساني،فلسفي و فني،كامل و كافي نباشد.)4 و از جهت ديگر، نظري را كه اديان نسبت به دنياي ما دارند «محصول فرعي» مي خواند. در جائي هم اشاره جالبي مي كند: (موضوع ديگري كه بايد مطرح كنم اين است كه پيامبران براي تعليم مسائلي آمدند كه ما نمي توانستيم بدانيم«علم الانسان مالم يعلم» نه براي چيزهايي كه به عقل مان مي رسد. بشر كه عقل اش مي رسد تا كره مريخ هم سفينه بفرستد، و تمام اسرار ژنتيك را كشف كند؛ راه درمان همه بيماري ها را بشناسد و از علوم مختلف در حد وسيع آگاه شود؛ مسائل حكومت و سياست و اقتصاد وغيره را هم قادر است بفهمد...)5
كتاب «آخرت و خدا،هدف بعثت انبياء» ، كتاب چالش برانگيزي بود و هنگامي كه منتشر شد بخش پاياني كتاب نقدهايي را از منتقدان ديدگاه بازرگان در بر داشت و پس از درگذشت او نيز مورد توجه دوستداران و اهالي انديشه قرار گرفت (براي نمونه مجله كيان - در شماره 28 – بخش هايي از سخنراني بازرگان را منتشر كرد). اينك به برخي از نوشته ها و مقاله هاي انتقادي درباره اين كتاب مي پردازم، حسن يوسفي اشكوري يكي از منتقدان بود، به نظر او كساني كه غالبا" سابقه فعاليت سياسي و اجتماعي از منظر دين نداشته و از قديم، با ورود دين به عرصه سياست و حكومت مخالف بودند از طرح ديدگاه تازه بازرگان استقبال مي كردند و كساني هم مي پنداشتند بازرگان گذشته خود را نقد و حتي نفي كرده كه دو دليل عمده داشته است: 1.تجربه پيوند دين و حكومت پس از انقلاب 2.سخنراني دكتر سروش در مراسم درگذشت بازرگان و طرح ديدگاه تازه بازرگان در آن سخنراني و در جمع انبوه دوستداران،ياران،شاگردان و طرفداران بازرگان، بدون اينكه اصل مطلب مورد نقد و چالش قرار گرفته باشد.6 به باور نگارنده چنين انتقادي درست نمي باشد چون بايد به خاطر داشته باشيم كه سمينار نقد و بررسي سخنراني بازرگان در چندين نشست انجام گرديده بوده و موافقان و مخالفان (البته تعداد موافقان در مقايسه با تعداد مخالفان بسيار اندك بوده است) پيش از انتشار متن سخنراني نظر و راي خود را در حضور بازرگان به طور شفاهي (و سخنراني) و كتبي اعلام كرده بودند و مقاله انتقادي جناب اشكوري در بخش پاياني همان كتاب موجود است و با توجه به اين نكته چنين سخني جاي پرسش دارد، و انديشه تازه بازرگان قبل از سمينار و در سمينار مورد نقدهاي جدي قرار گرفته بوده است. هم چنين در مقاله اي ديگر با عنوان «ثبات در انديشه و عمل بازرگان»، دكتر علي اصغر غروي با بررسي كتاب ها و انديشه هاي بازرگان كوشش مي نمايد تا آنجا كه مي تواند به مخاطب بفهماند كه بازرگان ترديدي در انديشه هايش نداشته و به لحاظ فكري با ثبات كامل روزگار گذرانيده (و من هنوز نمي دانم اين نوشتار جانبدارانه از دكتر غروي تا چه اندازه به نفع بازرگان تمام مي شود!) چنان كه در يك عبارت مي آورد: (مرحوم بازرگان در سال 39 همان هدفي را براي انبياء ذكر كرده و بدان قائل است كه در سال 71)7 اگر نگاه دقيقي به انديشه بازرگان در سال هاي پاياني زندگي اش داشته باشيم، چنين سخني چيزي بيش از يك شوخي نمي تواند باشد. بايد توجه كنيم، سخنان بازرگان در مقايسه با انديشمندان ايراني از ابهام كمتري برخوردار است و ديدگاه تازه اش در سال 1371 بسيار روشن مي باشد و نيازي به تفسيرهاي طولاني و تلاش براي كشف مقصود پديدآورنده ندارد و پيام بسيار روشني را در بر دارد. منتقد ديگر، دكتر حبيب ا... پيمان با اشاره به اين مطلب كه بازرگان مي گويد پيامبران درباره آنچه بشر با عقل خود نمي تواند از آنها سر در بياورد، سخن گفته اند و به طور مستقيم به كارهاي مربوط به سياست و جامعه نپرداخته اند؛ چون خارج از ظرفيت عقل بشر نيست و به دو مقوله خدا و آخرت پرداخته اند كه فهم آنها از عقل انسان بر نمي آيد، چنين مي گويد:«اين گفته ها بر خلاف نظر برخي علاقه مندان بازرگان، در ادامه و مكمل نظريات قبلي نيستند، بلكه بيانگر يك «تجديدنظر» اند. تجديدنظري كه اگر بازرگان با تامل و تحقيق كافي مي پذيرفت، او را از مسيري كه تا آن زمان پيموده بود، خارج و در جريان ديگري از تفكر ديني قرار مي داد.)8 و در ادامه مي افزايد كه نظر جديد بازرگان در رديف انديشه ها و آنچه از كتاب هاي پيشين او فهم مي شود، قرار نمي گيرد. به خاطر دارم چند سال پيش درباره ديدگاه و رأي پاياني بازرگان با دكتر پيمان گفت و گو مي كردم و ايشان مقاله اي از خودشان – با عنوان گفتارهايي پيرامون چالش ميان سنت و تجدد1 – را كه در خرداد 1378 نوشته بودند در اختيار من گذاشتند و من هم آن را به دقت خواندم، در آن مقاله با انتقاد از ديدگاه بازرگان اظهار داشته بودند كه جريان تجددخواهي ديني راه خود را مي پيمايد و نظر تازه بازرگان توانايي حل مشكل فكري اين جريان را ندارد. اما نگارنده با نظر دكتر پيمان مخالف بوده و بر اين باور است كه انديشيدن پيرامون ديدگاه تازه مهندس بازرگان بيش از همه براي نوانديشان ديني راهگشاست و مي تواند آنان را از بن بست هاي خودساخته اي كه گرفتارشان كرده است، رهايي بخشد اما گويا براي آنان دفاع از هويتي كه براي خود برگزيده اند، از حركت در مسير عقلانيت و تلاش در جهت جستجوي حقيقت شايسته تر است و همه توان خود را در اين راه به كار بسته اند. به هر ترتيب موضوع دگرگوني در انديشه هاي مهندس بازرگان مهمترين موضوعي است كه از سال 1371 تا به امروز ذهن اهالي انديشه را به خود مشغول داشته و برخي نيز، بر اساس سخن بازرگان در پاسخ به منتقدان در آخرين نشست سمينار نقد و بررسي سخنراني اش كه گفت تجديدنظري در گفتارش نكرده است9،اين بخش از سخن او را برجسته مي سازند اما توجه ندارند بازرگان همان جا ما را متوجه سخنان پيشين خود درباره همان موضوع كرده؛ نخست به سخنراني اش در سال 1364 (ناگفته هاي بعثت) و سپس به سخنراني ديگري (انگيزه و انگيزنده) پيش از انقلاب اشاره مي نمايد و جاي ابهامي را باقي نمي گذارد. اين انديشه از سال هاي پيش ذهن او را مشغول ساخته بوده است و آرام آرام شكل بهتري يافته و در سخنراني سال 1371 به طور محكم طرح شده است، چنان كه خودش هم گفته ريشه هاي آن را مي توان در دو سخنراني اي كه به عنوان نمونه آورده، جستجو كرد.
اما يكي از نكته هايي كه در زندگي مهندس بازرگان به خوبي ديده مي شود و جاي انديشيدن بسيار دارد، سالم زيستن و اخلاقي زيستن اوست كه در رفتار، گفتار و پندار او نيك مي درخشد و مشخص است. بازرگان در كار روشنگري و روشنفكري نيز صداقت و درستي خويش را نشان داد كه خودش بهتر از هر كس مي دانست، آنچه در سخنراني «آخرت و خدا،تنها برنامه بعثت انبياء» بر زبان مي آورد، چالشي بزرگ مي آفريند اما هنگامي كه براي نتايج تازه اش از سال ها پژوهش و انديشه ورزي استدلال مناسبي فراهم آورد بدون درنگ و بدون هيچ گونه مصلحت انديشي سخن خويش را مطرح كرد و البته نه خود را و نه سخن خود را حقيقت كامل نپنداشت و در نشست هاي پي در پي شنونده سخن منتقدان و مخالفان اش بود، سرانجام نيز در نشست پاياني بر درستي رأي و نظر خويش تاكيد نمود... گاهي برخي افراد مي گويند با اظهارنظرهايي كه او در پايان عمر خويش كرد از باورها و عقايد ديني خويش برگشت، ولي چنين سخني به هيچ روي باوركردني نيست و اين ادعا بيش از هر چيز ساخته ذهن افرادي است كه او را خوب نمي شناختند زيرا از نظر دوستان و نزديكان اش چنين سخناني واقعيت ندارد و طرح اين گونه موضوع ها بيش تر براي دور نمودن ذهن افراد از موضوع اصلي، كاربرد دارد؛ تا نگاه و رويكرد تازه بازرگان درست فهميده نشود و با ارائه نمودن تصويري نادرست از او، انديشه اش را نيز بي اساس و بي اعتبار نشان دهند...
به هر شكل بازرگان در آغاز يك دگرگوني فكري بزرگ چشم از جهان فرو بست و اين بار، نخستين گام ها را، به عبارتي تنها، و شايد به گونه اي بي همراهي همراهان قديم برداشت و اين آخرين حماسه مردي بود كه يك عمر كوشيد تا در مسير عقلانيت گام بردارد.
1.بازرگان،مهدي،مجموعه آثار شماره 2 (بعثت 1) ،تهران،بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان و انتشارات قلم،1377،صص 383-233.
2.بازرگان،مهدي،آخرت و خدا هدف بعثت انبيا،تهران،موسسه خدمات فرهنگي رسا،1377،ص 145.
3.همان،ص 160.(براي مطالعه متن كامل سخنراني سروش نگاه كنيد به: مجله كيان،شماره 23،بهمن و اسفند 1373)
4.همان،ص 72.
5.همان،ص 230.
6.مجله نامه،شماره 20،بهمن 1381،ص69.
7.مجله نامه،شماره 20،بهمن 1381،ص51.
- در مقاله اي ديگر با نام «آخرت و خدا» علي اصغر غروي باز با چنين رويكردي به موضوع مي نگرد، براي مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:
بازرگان؛راه پاك،مجموعه مقالات همايش علمي فرهنگي بزرگداشت مهندس بازرگان،تهران،كوير،1384،صص 307-297.
8.مجله نامه،شماره 20،بهمن 1381،ص26.
9.بازرگان،مهدي،آخرت و خدا هدف بعثت انبيا،تهران،موسسه خدمات فرهنگي رسا،1377،ص233.
غلامعلی حداد عادل رییس مجلس هفتم در یک رقابت دموکراتیک از رقیب تازه نفسش لاریجانی می بازد وبه ریاست کمیسیون فرهنگی قناعت می کند
حالا این وضعیت را مقایسه کنید با رفتار شیخ مهدی کروبی.
آقای کروبی که در انتخابات مجلس ششم نفر ام۲۶ تهران شد. با اراده وتصمیم نمایندگان مشارکت ومجاهدین به ریاست مجلس می رسد. چهار سال هم این ریاست را تداوم می دهد.
در انتخابات مجلس هفتم پشت اصلاح طلبان را خالی می کند ودر انتخابات نمایشی مجلس هفتم شرکت می کند. یادم نیست چندم شد.
بیش از یک سال بعد در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کند با یک شعار عوامفریب(هر شهروند بالای ۱۸ سال ۵۰ هزار تومان)نزدیک به ۵ میلیون رای می گیرد. در هرحال اصلاح طلبان شکست می خورند. از آن روز تابحال آقای کروبی افتاده دنبال اصلاح طلبان وهر کجا که دستش رسیده علیه اصلاح طلبان موضع گرفته. فرقی هم نکرده یا برنامه سراسر دروغ ۲۰:۳۰ بوده یا در نزد خبرنگار فارس. یا در نهایت مظلومیت اصلاح طلبان یا در بزنگاه انتخابات.
حالا شما رفتار نبی حبیبی را مقایسه با شیخ مهدی کروبی.آیا شیخ ما نباید از حاجی آنها مروت را با دوستان یاد بگیرد.مدارا با دشمنان که در قاموس ایشان رواست همیشه......
نگاهی بیاندازید به سرمقاله امروز اعتماد ملی...
راحت بگوييد موافق آمدن خاتمي نيستيم
كيوان مهرگان
يكي از همكاران خوب ما در روزنامه، در ستون «نكته» روز يكشنبه سوم تيرماه در يادداشت كوتاهي به موضوع «مهم» و از نظر نگارنده «استراتژيك» حضور يا عدم حضور خاتمي پرداخته است.
استدلالهايي كه اين همكار از زبان موافقان و مخالفان خاتمي بيان ميكند اگرچه جنبه نظري و تئوريك ندارد و انتقادات زيادي هم به آن وارد است اما در نوع خود جالب به نظر ميرسد. آنجا كه مينويسد: «بيشتر چهرهها و افرادي كه احياناً پس از تصدي رياستجمهوري آقاي خاتمي داراي پست و مقامي خواهند بود، مصر به آمدن ايشان هستند ولي در ميان گفتهها و احتجاجاتشان دغدغه چنداني در رابطه با درصد موفقيت اين حضور به چشم نميخورد.»
به جز اقليت اندكي كه خود را صاحب تمام پيروزيها و ديگران را مسوول و مقصر تمام ناكاميهاي جريان هشتساله حضور اصلاحطلبان در قدرت ميدانند، كسي- حتي از نامزدهاي بالقوه انتخابات رياستجمهوري- مخالف حضور خاتمي نيست. وقتي آقايان عارف و مهرعليزاده گزينه اول خودشان را آقاي خاتمي بيان ميكنند، وقتي چهرههايي نظير حسن روحاني و حتي محمدباقر قاليباف حضور يا عدم حضور خود را منوط به آمدن يا نيامدن خاتمي ميكنند و حتي شنيدههايي از ميل برخي روحانيون سرشناس اصولگرا به نامزدي خاتمي حكايت ميكند، آيا ميتوان همه را به چوب «پست گرفتن» راند؟! آيا بيانصافي نيست كه وقتي بستر براي يك «ائتلاف ملي» مدل يك «چهره مقبول» و «معتبر» كه هم سخنش براي جهان معتبر است و هم اقداماتش موجب عزتبخشي به ايران و ايرانيان شده است در حال فراهم شدن است، با اين استدلالپردازيهاي بيپايه به تقابل آن رفت؟
همكار نويسنده در بخش پاياني يادداشت خود مينويسند: «مهمتر از همه اينها نظر نظام و مردم پيرامون آمدن يا نيامدن خاتمي چيست؟» يك بار ديگر از خوانندگان ميخواهم همين پرسش را مرور كنند. به نظر آنها مردم در چه مقطعي راي قاطع خود را براي تاييد آمدن يا نيامدن يك نامزد در انتخابات ميدهند يا به روايت ديگر در چه مقطعي كسي را سزاوار به دستگيري كرسي «رياستجمهوري» تشخيص ميدهند؟ مكانيسم انتخابات براي چه چيزي طراحي شده است؟! همه بحثها براي اين است كه مردم نظرشان را به مسالمتآميزترين و بهترين شيوه ممكن براي خود و جهان فرياد بزنند. ديگر چه نيازي به نظرخواهي از مردم پيش از انتخابات است؟ در همين پرسش بحثي مطرح شده كه نظر نظام چيست. بايد شگفتي و تعجب خود را از اين پرسش مطرح كنم. منظور نويسنده محترم از نظام چيست؟ آيا منظور از مفهوم «نظام» دولت و شوراي نگهبان و مجلس است يا چيز ديگري از مفهوم «نظام» برداشت ميشود؟ اگر نهادهاي مذكور، منظور هستند، كه بايد با صداي بلند پرسيد اين ديگر چه بدعتي است. مگر مجلس و شوراي نگهبان و دولت بايد بر آمدن يا نيامدن كسي نظر داشته باشند. آيا طرح اين پرسش يك عقبگرد نيست؟
شما با خاتمي موافق نيستيد. اين حق شماست. هر دليلي هم داريد، محترم است. چرا بدعتهاي جديد را براي بيان مخالفتتان طرح ميكنيد؟